قدردانی

View this post on Instagram

#قدردانی سالن بزرگیه برای این شهر کوچیک، فکر نکم هیچ وقت نصف ظرفیت‌اش هم پر شده باشه. این عصاره دو ساعت سخنرانی پیرمرد دربان سالن #آمفی_تئاتر بود. قرار بود در این سالن از خانم #دکتر تقدیر کنیم. خانم دکتری که برای یک کشور هم خیلی بزرگ بود، چه برسه به این شهر کوچیک. #مجری سرشناسی دعوت شد و مدعوین محترمی آمدند. اما از آن بیشتر مردم آمده بودند. پیرمرد دربان، از حجم و وزن جمعیت، حیران بود و دائم از ترک خوردن، #فونداسیون بنا حرف می‌زد. خانم دکتر آمد. روی سن رفت. جایزه را گرفت. پشت میکروفن رفت. گفت، این جایزه را به همسرم آقا رضا تقدیم می‌کنم. از میکروفن دور شد. و به سمت در خروجی حرکت کرد. مجری سرشناس، خواست مجلس را گرم کنه، گفت، خانم دکتر از خودتون بگید، از مسیری که طی کردید و فراز و نشیب‌های که داشتید. خانم دکتر برگشت و ادامه داد، من وقتی خیلی جوان بودم، ازدواج کردم، خیلی زود هم صاحب ۳ تا بچه شدم، همسرم مشکلات اخلاقی زیادی داشت، مواد مصرف می‌کرد، شرارت می‌کرد، خانه در حضور او برای ما جهنم بود، یک جهنم وحشتناک. اما من وابسته بودم، همسر بدی داشتم، اما بدون اون حتی نمی‌توانستم، کوچکترین کاری انجام بدهم. در من اثری از اعتماد به نفس نبود. تا یک روز همسرم، رفت و دیگر برنگشت. من ماندم، با ۳ تا بچه کوچیک، بدون پول، بدون کار، بدون سرپناه. با سختی فراوان کاری پیدا کردم، درس‌ام را خواندم و در نهایت به اینجا رسیدم. مجری سرشناس پرسید، کی با آقا رضا آشنا شدید، ایشان در مسیر چطور به شما کمک کردند، الان جز حضار هستند، تشریف بیارند، بالای سن. خانم دکتر به مجری سرشناس نگاه کرد و گفت رضا همسرم بود که ما را ترک کرد، اون هیچ وقت برنگشت. #signalman_ir

A post shared by Signalman (@signalman_ir) on

می‌خواهی آمریکایی باشی

View this post on Instagram

میخواهی #آمریکایی باشی ‌‌ «میخواهی آمریکایی باشی» یکی از آثار مشهور موسیقی جز است. این اثر ساخته #رناتو_کارسون موسیقی‌دان و #خواننده‌ی #ایتالیایی است. که خود او نیز آن را اجرا کرده است. این اثر به زبان ناپولی خوانده شده است. ‌‌. ترانه‌ی «میخواهی آمریکایی باشی» داستان یک ایتالیایی را بازگو می‌کند که تحت تاثیر لایف استایل آمریکایی‌ها قرار گرفته. #ویسکی می‌نوشد، #راک‌_اند‌_رول می‌رقصد، #بیسبال بازی می‌کند، سیگار کمل می‌کشد و… . اما هنوز برای خرج زندگی به خانواده‌اش وابسته است. . این ترانه در واقع هزل جامعه ایتالیا بعد از جنگ‌جهانی دوم است که از یک فرهنگ سنتی در حال تبدیل به یک جامعه مدرن و به اصطلاح ‘آمریکایی’ است. این اثر بارها توسط هنرمندان مختلف در سراسر جهان بازخوانی و اجرا شده است. ‌ پ.ن: به یک #خواننده #خلاق برای بازخوانی این اثر مطابق شرایط روز جامعه نیازمندیم. #signalman_ir

A post shared by Signalman (@signalman_ir) on

راز سر به مهر

View this post on Instagram

#راز_سر_به_مهر در این ده، دوازده سال اخیر، یک سوال، خیلی ازش پرسیده می‌شد. شما چطور #ثروتمند شدید؟ اوایل، برای این سوال یک پاسخ #حماسی می‌داد، که #تلاش ، #پشتکار ، #توکل و چند #کلیدواژه دیگر، در آن خوش رقصی می‌کردند. اما این اواخر، داستان خیلی ساده شده بود. ۶ تا برادر بودیم، که اون ۵ تای دیگه، هر کدوم چندتا حرفه جورواجور بلد بودند. اما، من #حرفه و #سرمایه خاصی، نداشتم و بلد نبودم. فقط #سیب دوست داشتم، از بچگی. برای همین، رفتم میدون، یک جعبه سیب خریدم. بردم دور میدون محل فروختم. فرداش با پولش یک جعبه #سیب و یک نصف جعبه #گلابی خریدم. روز بعدش با پولشون یک جعبه #سیب خریدم. داستان همین بود، برای مدت‌ها. یک جعبه شد، دو جعبه، شد، سه جعبه و … . تا اینکه یک روز عمه بزرگه، #فوت شد و ارث‌اش به ما رسید، اینطوری شد که من #پولدار شدم. آخرین بار که داستان را تعریف کرد، یکی از برادرزاده‌ها پرسید، پس چرا بقیه داداش‌ها، مثل شما پولدارر نشدند. از جاش بلند شد و بی حوصله گفت، داداش‌های من همه فن حریف و #هنرمند بودند، همه کار از دستشون بر می‌اومد. اما من فقط یک کار بلدم، اون ‌هم فروختن سیب است. #signalman_ir

A post shared by Signalman (@signalman_ir) on

مستندات

View this post on Instagram

#مستندات دائم در طول اتاق قدم می‌زد، خسته بود، از وقتی #مدیریت این #استارتاپ را پذیرفته بود، یک شب آرام از سر نگذرانده بود. #مشتریان #سیستم با خرده فرمایشات روزگارش را سیاه کرده بودند. ایشان در آخرین مورد فرموده بودند، #مستندات #جامع در تشریح عملکرد، تمام #اجزای_سیستم نیاز دارند. – این یعنی، هزاران صفحه #سند – این یعنی، صرف تمام زمان باقیمانده، برای مستندسازی، بجای تکمیل قابلیت‌های ناقص سیستم – این یعنی، نابودی #برنامه_ریزی تکمیل قابلیت‌های سیستم تهیه مستندات جامع، برای او مترادف بود با تحویل سیستم با قابلیت‌های ناقص. این یعنی، کابوس مشتریان ناراضی، در شرف واقعیت. پیرمرد روبرویش نشسته بود، به تمام حرف‌هایش گوش داده بود. پیرمرد #متخصص مستندسازی بود، اما در نگاهش ذره‌ای همدلی با مدیر وجود نداشت. از جایش بلند شد و در چشمان مدیر نگاه کرد، با سردی تمام پرسید، اگر مستندسازی حتی یک‌ساعت از وقت تیم شما را نگیرد، شما می‌توانید در این فرصت، سیستم را به شکلی کامل کنید، که درست کار کند؟ مدیر با قاطعیت گفت، بله. پیرمرد به سمت در حرکت کرد و در لحظه خروج گفت، مستندات را آماده خواهم کرد و وقت تیم شما را نیز از شما نخواهم گرفت، اگر مزاحم من نشوید، در روز تحویل سیستم، مستندات آماده خواهد بود. پیرمرد رفت، بدون آنکه جواب هیچ سوال دیگری را بدهد. مدیر چاره‌ای نداشت، محبور بود به پیرمرد اعتماد کند‌. در روز #تحویل #سیستم، پیرمرد آنجا بود، با چند کارتن بزرگ شامل، چند ده کتاب‌ قطور، حاوی مستندات جامع تشریح عملکرد سیستم. یک کارتن برای هر مشتری و یکی هم برای مدیر. جلسه ارائه محصول عالی بود، تمام اجزای سیستم کامل و درست کار می‌کردند و همه شاد و خوشحال جلسه را ترک کردند. ۷ سال بعد، وقتی مدیر داشت، شرکت را به یک دفتر بزرگتر و مجلل‌تر منتقل می‌کرد، در انتهای انبار کارتن مستندات پیرمرد را دید. کارتن را باز کرد، و کتاب‌ها را بیرون آورد، و بازشان کرد، اما تمام صفحات آنها سفید بود. کتاب‌ها خالی بودند از هر کلامی. عرق سردی برپیشانی مدیر نشست. چطور در این همه سال، کسی متوجه این افتضاح نشده بود، چطور مشتریان او را به دار نکشیده بودند. آخرین کتاب را از کارتن خارج کرد، در صفحه اول آن کتاب به خط شکسته‌ای، پیرمرد یک جمله نوشته بود. "سیستمی که عملکرد درستی دارد، نیازی به مستندات تشریح عملکرد سیستم ندارد". #signalman_ir

A post shared by Signalman (@signalman_ir) on

محیط

#محیط برای راه اندازی #تکنولوژی جدید در #شرکت، قرار شد، یک #مهندس #متخصص برای دو سال با شرکت همکاری داشته باشه، #مهندس از #آلمان آمد و در ویلای شیکی که در #محوطه شرکت بود، مستقر شد. مهندس، یه آلمانی، #خوش_هیکل ، #ورزشکار بود، که هر روز صبح، وقتی ما با چشمهای قی کرده😴، می‌رسیدیم سر کار، اون یک ساعت بود، داشت دور محوطه #کارخانه #می_دوید🏃‍♂️. مهندس #مهمان بود و ما #مهمان_نواز. آخر هفته‌ها حتما، یکی از بچه‌ها مهندس را به #مهمانی ، #گردش ، #تفریح و یا #مسافرت دعوت می‌کرد. خدایش توی این دو سال توی #مهمان_نوازی کم نگذاشتیم🤩. بعد دو سال، #فرهنگ_خوب مهندس، در ما اثر کرد و ما هر روز صبح با چشمهای قی کرده، ده دقیقه دور محوطه #می_دویدیم. در حالی که #مهندس با وزن جدید و فرم شکمشون، که اعتباری بود در بازار، سعی می‌کردند، پاکت اول #سیگار امروزشون را باز کنند. #کسب_و_کارنوپا #استارتاپ #فرهنگ_سازی #فرهنگ_محیط_کار #signalman_ir #startup

A post shared by Signalman (@signalman_ir) on

 

ماهی بزرگ حوض کوچک

#ماهی_بزرگ #حوض_کوچک #کسب_و_کارنوپا معمولا #کوچک است، خوب ما هم کوچک بودیم، من بودم، حسن و سیامک. بچه‌های تیم‌های #استارتاپی الزاما عالی نیستند، در واقع ما #متوسط بودیم، سیامک فقط کمی بهتر از ما بود، صرفا یه‌کمی. در شروع، بخاطر برتری خفیف سیامک، کارهای کمی دشوار را می‌انداختیم، گردن خودش😁. اما سیامک انجام می‌داد، چون مجبور بود، می‌فهمی، مجبور😟! در این روال سیامک از مقایسه برتری خفیفش با ما #انگیزه می‌گرفت، از آن #انگیزه برای #تلاش بیشتر استفاده می‌کرد و پاداش آن تلاش‌ها #رشد #استارتاپ ما بود😊. اما سه سال بعد همه چیز #خراب شد. حسن بیکار شد😴، من لب #مرز روی برجک دو-چهار پست می‌دادم😰. سیامک در #برکلی ، برای #آزمون سال اول #دکتری خواب و خوراک و زندگی نداشت😟. #کسب_و_کارنوپا #استارتاپ #قیاس_رو _به_پایین #signalman_ir #startup

A post shared by Signalman (@signalman_ir) on

 

خلاق باشید

#خلاق باشید حاج آقا صاحب #کسب_و_کار ی بود، که در آن همه، بایست کت و شلوار می‌پوشیدند. یک روز حاج آقا از طریق، رفیق شفیقش، حاج احمد از مزایای #خلاقیت بر میزان #سودآوری آگاه شد. در این راستا دستورات ذیل ابلاغ گردید: ۱.خلاق باشید. ۲.خارج از چارچوب فکر کنید. ۳. آقای مهندس با حفظ همه سایر سمت‌ها، به معاونت امور خلاقیت تنفیض گردیدند. ۴.پیرو فرمایش در امر خلاقیت، لطفا نظرات خود را برای ایجاد محیط خلاق به صندوق بیاندازید. نتیجه ارسال نظرات به شرح موارد زیر است: ۱.از این تاریخ صرفا کت و شلوار به رنگ سرمه‌ای مورد پذیرش است. ۲.اونی که درخواست ننو برای اتاقش، به سبک #سیلیکون_ولی کافر داده بود، خودش، خودش را به کارگزینی معرفی کند. #خلاقیت #کسب_و_کار #استارتاپ #startup #signalman_ir

A post shared by Signalman (@signalman_ir) on

ارتقاء شغلی

#ارتقاء #شغلی ما یک #تکنیسین #فوق_العاده داشتیم، طرف به قدری #عالی بود، که ما برای تضمین حضورش در شرکتمان، او را به سمت #مدیریت ارتقا دادیم. در واقع ما کاری که در آن خبره بود را از او گرفتیم، بعد کاری را که #دانش و تجربه‌ای در آن نداشت به عنوان #پاداش به او دادیم. تازه بعدش زمانی که اعتماد به نفسش را در شغل جدید به اندازه کافی له کردیم، او را به دلیل #عدم #کارایی و #تجربه در شغل اهدایی و البته ناسپاسی، #اخراج کردیم. #استارتاپ #کسب_و_کار #نوپا #signalman_ir #startup

A post shared by Signalman (@signalman_ir) on